خرید بک لینک
نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوشبحال دخترک میخک که میخندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی بینی به جام نقل

برچسب: نویسنده: پارسا کوهی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 20:38

این است عطر خاکستری هوا که از نزدیکی صبح سخن می گوید . زمین آبستن ِ روزی دیگر است . این است زمزمه ی سپیده این است آفتاب که بر می آید . تک تک ، ستاره ها آب می شوند و شب بریده بریده به سایه های خُرد تجزیه می شود و در پس ِ هر چیز پناهی می جوید و نسیم خنک بامدادی چونان نوازشی ست عشق ما دهکده یی س

برچسب: نویسنده: پارسا کوهی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 20:38

بهشت کوچک ازناوله

اگر می شد صدا را دید

چه گل هایی...چه گل هایی!

که از باغ صدای تو

به هر آواز می شد چید.

اگر می شد صدا را دید.

برچسب: نویسنده: پارسا کوهی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 20:38

*خوش هوایی ست...* خوش هوایی ست فرح بخش خدایا بفرست نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی لاجرم ز آتش حرمان و هوس میجوشیم میکشیم از قدح لاله شرابی موهوم چشم بد دور که بی مطرب و م

برچسب: نویسنده: پارسا کوهی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 20:38

خوش خبر می آیم ای غم از دلم پرواز کن خرمنی گل را بدامن می کشم ره باز کن روز گارا ز آتش دل بند بندم ، سوختی در نی جانم ، نوای تازه ای را ساز کن بر لبم فریادها بود ای هنر پرور زمان روح خاموش مرا، از نو سخن پرداز کن این قلم در حسب حالم ، سخت سنگین جوهر است ای سرشک خوش سکوتم ،قصه ای ابراز کن اشک م

برچسب: نویسنده: پارسا کوهی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 20:38

*امام زاده با صفایی ازناوله* دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد خاک وجود ما را از آب دیده گل کن ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد این شرح بینهایت کز زلف یار گفتند حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود کان پاک پاکدامن بهر زیارت

برچسب: نویسنده: پارسا کوهی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 20:38

بهشت کوچک ازناوله

از تو حرف می زنم

چنان نوبرانه می شوم

که بهار هم

دهانش آب می افتد!

(استاد احمد شاملو)

برچسب: نویسنده: پارسا کوهی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 20:38

زندگی خالی نیست مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه دورها آوایی است که مرا می خواند (سهراب سپهری) برچسبها: بهار

برچسب: نویسنده: پارسا کوهی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 20:38

صفحه بندی